یاد شهدا و حجاب

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ یاد شهدا و حجاب خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

مرکز رسمی یاد شهدا و حجاب

مرکز رسمی یاد شهدا و حجاب

باسلام این وبلاگ زیر نظر وبلاگ بالا کار می کند و هرگونه نظر و پیشنهادی دارید به سایت پایگاه نظرات مراجعه نمایید و شما می خواهید یکی از نویسنده های وبلاگ باشید به مرکز رسمی یاد شهدا و حجاب مراجعه نمایید. باتشکر مدیر وبلاگ یاد شهدا و حجاب

آدرس مرکز رسمی یاد شدا و حجاب: http://yadshhdavhjab.avablog.ir/

آدرس پایگاه نظرات: http://mhmoshirimh.avablog.ir/signup


[ بازدید : 36 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ جمعه 22 دی 1396 ] 8:38 ] [ محمدحسین مشیری ]

[ ]


مارا درتگرام دنبال کنید





https://telegram.me/Yadshhdavhjab


[ بازدید : 69 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 ] 17:56 ] [ محمدحسین مشیری ]

[ ]

یک شعر ازیک شهید

روزگاری شهر ما ویران نبود *** دین فروشی اینقدر ارزان نبود***صحبت از موسیقی عر فان نبود *** هیچ صوتی بهتر از قرآن نبود ***دختران را بی حجابی ننگ بود *** رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود ***د ختر حجب حیا غرتی نبود *** خانه فرهنگ کنسرتی نبود ***مرجعیت مظهر تکریم بود *** حکم او عالمی را تسلیم بود*** یک سخن بود و هزاران مشتری*** ان هم از لوث قرائت ها بری*** وای که در سالهای سیاه دوهزار *** کار فرهنگی شده پخش نوار ***ذهن صاف نوجوانان محل*** پر شد از فیلم های مبتذل ***پشت پا بر دین زدن آزادگیست *** حرف حق گفتن عقب افتادگیست ***خیز ای پرده نشین فاطمه*** تو برس بر داد دین فاطمه *** توی منکر ها همه معروف شد *** کینه توزی با ولی مکشوف شد ***در به روی رشوه گیران باز شد*** دشمنی با نائبش آغاز شد ***بی تو دلهامان به جان آمد بیا*** کاردها بر استخوان آمد بیا ***گوش کن اینک نوای جنگ را *** قصه ای از شهر بعد از جنگ را
***قصه ای پرسوزتاب و التهاب *** قصه ای تلخ و سراسر اظطراب***قصه شهری که غرق درد بود *** آتش شهوت درونش سرد بود ***شهر ما شب های خیبر یاد داشت *** رمز یا زهرا و حیدر یاد داشت ***شهر ما همت درون سینه داشت *** با شهادت انس از دیرینه داشت*** شهر ما روح خدا در دست داشت *** صد هزاران عاشق سرمست داشت ***ناگها ن این شهر ما بی درد شد *** آتش غیرت درونش سرد شد*** حال رازها در شهر قصه چپ شد *** پوشش خاکی لباس رپ شد***دیگر از جبهه در ین جا رنگ نیست *** دیگر آن حال و هوای جنگ نیست ***یا خمینی ای خلیل بت شکن *** خیز و بنگر فتنه های شهر من*** جبهه و یاران من گم گشته اند *** غرق در نسیان مردم گشته اند*** پس چه شد یاد پرستوهای جنگ؟*** یاد جبهه یاد آن خونین تفنگ شهر من ***حجب و حیایت پس چه شد *** ناله مهدی بیایت پس چه شد ***ای بسیجی کو صفای جبهه ها ؟ *** کفر نگویم کو خدای جبهه ها ؟ ای جماعت ناله ام را بشنوید*** درد چندین ساله ام را بشنوید ***ای شما آن سوی آتش رفتگان*** ای شما آغوش لیلا خفته گان بنگرید این لکه های ننگ را*** فتنه های شهر بعد از جنگ را عده ای با نامتان نان می خورن *** ای شهیدان خو نتان را می خورن*** جنگ رفت و شهر ما تاریک شد*** راه وصل عاشقان باریک شد*** شما رفته مردم ریایی شدند*** و بر خی دگر شیمیایی شدند*** نه آن شیمایی که در جنگ بود *** نه آن گاز سمی که بی رنگ بود همانانی که رنگ ریا می زنن *** و بر سینه سنگ خدا میزنند ***همانانی که یادی زبن می کنن *** فضا را پر از ادکلن می کنن*** به یک چک رشوه خور میشوند *** به یک حکم مسئول کل میشوند***همانانی که در بی حجابی تکند *** سزاوار یک قبضه نارنجکند ***به سنگ تحاجم محک می شوند *** و مثل عروسک بزک میشوند*** از اینها بپرسید که مهران کجاست *** شلمچه حلبچه فاو و مریوان کجاست؟ ***از اینها بپرسید همت کیست ؟ *** از اینها بپرسید باکری که بود ؟*** از اینها بپرسید که بابایی که بود *** رجایی حسنپور اللهیاری که بود ؟*** کسی فکر گلهای این باغ نیست *** کسی مثل ان روزهای داغ نیست ***همه ناگهان عافیت خو شدند *** و یک شب از این رو به آن رو شدند ***کسی بر شهیدان سلامی نگفت *** رضای خدا را کلامی نگفت ***بیایید که مردم بهتر شویم *** در این آبشار خدا تر شویم ***بیایید تجدید پیمان کنیم*** نگاهی به قبر شهیدان کنیم

موضوعات: شهدا,

برچسب ها: یک شعر ازیک شهید , به یاد شهدا و حجاب ,

[ بازدید : 754 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ يکشنبه 3 خرداد 1394 ] 14:04 ] [ محمدحسین مشیری ]

[ ]

سئوالی که کودک پنج ساله از رهبر معظم انقلاب پرسید؟!

سید علی عزیزی کودک پنج ساله‌ای است که در حسینیه امام خمینی(ره) گفت‌‌وگویی شیرین با رهبر معظم انقلاب دارد.

چندی پیش سید علی عزیزی که کودک پنج ساله‌ای است، به همراه پدر خود برای اقامه نماز به حسینیه امام خمینی(ره) خدمت مقام معظم رهبری رفته بود.

وقتی آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی برای اقامه نماز وارد حسینیه می‌شوند؛ سید علی 5 ساله دست پدر خود را رها می‌کند و به سمت ایشان می‌دود و دست رهبر انقلاب را می‌گیرد.

سید علی که علی‌رغم سن کم خود حافظ 5 جزء قرآن کریم نیز هست، خطاب به رهبر انقلاب می‌گوید: "آقا می‌شود چفیه‌تان را به من بدهید؟". تصویر هدیه شدن چفیه رهبری واقعه‌ای بوده که او بارها از تلویزیون آن را تماشا کرده است.

برچسب ها: سئوالی که کودک پنج ساله از رهبر معظم انقلاب پرسید؟! , به یاد شهدا و حجاب ,

[ بازدید : 413 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]


ادامه مطلب

[ يکشنبه 3 خرداد 1394 ] 13:04 ] [ محمدحسین مشیری ]

[ ]

شیطان اجازه پخش این عکس رو به تو نمیده شکستش بده و این عکس رو تا جایی که میتونید اشتراک بزارید تا هم

شیطان اجازه پخش این عکس رو به تو نمیده شکستش بده و این عکس رو تا جایی که میتونید اشتراک بزارید تا همه اگاه بشن .

کانال رسمی یاد شهدا و حجاب به ما بپیوندید @yadshhdavhjab

[ بازدید : 23 ] [ امتیاز : 2 ] [ نظر شما :
]

[ چهارشنبه 16 اسفند 1396 ] 22:07 ] [ محمدحسین مشیری ]

[ ]

یک آدم باهوش میخوام که بگه غلط املائی این سوره ﮐﺠﺎﺳﺖ؟

یک آدم باهوش میخوام که بگه غلط املائی این سوره ﮐﺠﺎﺳﺖ؟🤔

ﺑﺴﻢ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﺍﻟﺮﺣﯿﻢ ﻗﻞ ﻫﻮ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﺣﺪ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﻟﺼﻤﺪ ﻟﻢ ﯾﻠﺪ ﻭ ﻟﻢ ﯾﻮﻟﺪ ﻭ ﻟﻢ ﯾﮑﻦ ﻟﻪ ﮐﻔﻮﺍ ﺍﺣﺪ
ﺑﺴﻢ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﺍﻟﺮﺣﯿﻢ ﻗﻞ ﻫﻮ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﺣﺪ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﻟﺼﻤﺪ ﻟﻢ ﯾﻠﺪ ﻭ ﻟﻢ ﯾﻮﻟﺪ ﻭ ﻟﻢ ﯾﮑﻦ ﻟﻪ ﮐﻔﻮﺍ ﺍﺣﺪ
ﺑﺴﻢ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﺍﻟﺮﺣﯿﻢ ﻗﻞ ﻫﻮ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﺣﺪ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﻟﺼﻤﺪ ﻟﻢ ﯾﻠﺪ ﻭ ﻟﻢ ﯾﻮﻟﺪ ﻭ ﻟﻢ ﯾﮑﻦ ﻟﻪ ﮐﻔﻮﺍ ﺍﺣﺪ

ﺩﯾﮕﻪ ﻧﮕﺮﺩید ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺛﻮﺍﺏ یک ﺧﺘﻢ ﻗﺮﺁﻥ ﺭﺍ توی این ماه ﺑﺮﺩﯼ ﻣﻨﻢ توی ﺛﻮﺍﺑﺘﻮﻥ ﺷﺮﯾﮑﻢ ﺍﮔﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭید ﺑﻘﯿﻪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺛﻮﺍﺏ ﺑﻬﺮه مند ﺑﺸﻦ ﺍﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ ﺑذﺍﺭ.

«صلوات»

می دونی اگر این عکس رو برای دیگران بفرستی چندتا سوره اخلاص خونده میشه؟

کانال رسمی یاد شهدا و حجاب به ما بپیوندید @yadshhdavhjab

[ بازدید : 30 ] [ امتیاز : 4 ] [ نظر شما :
]

[ چهارشنبه 16 اسفند 1396 ] 22:04 ] [ محمدحسین مشیری ]

[ ]

به پیشگاه سبز شهید

به پیشگاه سبز شهید

بیا و یک شب دیگر حضورت را مکرر کن تمام لحضه هایم را به لبخندی معطر کن

نمی دانم چگونه؟ سنگر و تسبیح و سجاده برای گفتن آن خاطرات خوب لب تر کن

تو مانند منورهای جبهه روشن روشن! دل تاریک و خاموش مرا لختی منور کن

تو ای زیباترین تصویر سجده در دل سنگر! برایم چفیه و تسبیح و آتش را مصور کن

منم آن مرغ بی بالی که در کنج قفس مانده بیا و هستی ام را با نگاه خویش پرپر کن

الا ای امتداد سجده هایت پشت آیینه زمین و آسمان تشنه را محراب و سنگر کن

و اینک بار دیگر ای حضور روشن فریاد! گلوی زخمی ما را پر از الله اکبر کن !!...


موضوعات: شهدا,شعر,

برچسب ها: یاد شهدا و حجاب ,

[ بازدید : 76 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ چهارشنبه 13 ارديبهشت 1396 ] 20:55 ] [ محمدحسین مشیری ]

[ ]

شعر برای شهدا

السلام ای جنگجویان، السلام فاتحان قله ی ایمان، سلام
ای سلحشوران قامت استوار هیئت رزمندگان این دیار
ای شما بر کف نهاده جان، درود بر یلان کشور ایران درود
السلام ای شاهدان سینه چاک لاله های رسته از این خاک پاک
شیرمردان
نبرد و کارزار جبهه کرده عاشقان را(هان شما را) بیقرار
حالیا در بزمتان خوانم سرود زین جماعت بر شما بادا درود
باز مرغم در هوای جنگ شد دل برای خاک جبهه تنگ شد
باز جانم شوق در پرواز شد مشق جبهه بر لبم آواز شد
مردمان جبهه حالی دیگرند ساکنان خاکریز و سنگرند
سنگر و سجاده و سوز و گداز در دل شب حفره ها بود و نماز
جبهه جای اوج و هم معراج بود سینه ها بر تیغ کین آماج بود
تیر بود و ترکش و باروت و دود گه ظفر، گاهی فراز و گه فرود
یاد باد هنگامه ی جنگ و گریز یاد بادا حمله و رزم و ستیز
قصه ی پر غصه ی حنگ و نبرد زنده ماند در دل مردان مرد
یادتان آید غریو یا حسین(ع) یک اشارت می شد از پیر خمین)ره(
یادت آید نعره ی تکبیر و بانگ گوشت های له شده در زیر تانگ
یک شب و یک حمله و یک یا علی بس شرف دارد به دنیای دنی
کاش یک بار دگر اعلام شد وقت هجرت موقع اعزام شد
می شدیم راهی بستان و جفیر فکه و همرزم گردان زهیر
با طلاییه طلایی می شدیم در شلمچه کربلایی می شدیم
جسم و جانم شوق در پرواز شد از دوکوهه راهی اهواز شد
گویم از شهری که خونین شهر شد زخمی یغما و کین و قهر شد
داغ خرمشهر جان را کاستی فتح خاکش فتح ارزشهاستی
وعده ی ما پاسگاه زید بود شوق حمله اشتیاق عید بود
کله قندی ,دهلران, بازی دراز همچو مهران و هویزه سرفراز
یاد صدها لاله ی یاس آورید یاد کوشک و دشت عباس آورید
تنگه ی چزابه و سومار و حرب عشق و حال داشته گیلا نغرب
هفت تپه, تپه هایش یاد باد حصر آبادان غمی در دل نهاد
دشت خون چنگوله و چیلات شد قتل عام بچه ها هیهات شد
مرغهای آن جهان با قلب صاف هفت وادی طی رسیده کوه قاف
دیده ی لیلی به ره, پر خون نگر عشق مجنون در دل مجنون نگر
نی نوایی داشته در هور و شط می کند مست و شده میخانه خط
ای خوش آنروزی ابوالفضلی شدن رهسپار بانه و دزلی شدن
سوی سردشت و مریوان می شدیم سرو آباد و چناران می شدیم
سنگر سرد و نمور و تنگ و تار بر فراز قله ها دشمن شکار
یادتان آید ز تامین و کمین پیکر صد تکه گشته روی مین
ما سر ببریده دیدیم از گلو پوست ها را زنده می کنده عدو
این بسیجی ها ذبیح حق شدند پور ابراهیم را ملحق شدند
از حلبچه می نخواهم گفت بیش سینه گردد زآن جنایت ریش ریش
نهر عنبر, نهر جاسم یاد باد صد حنابندان قاسم یاد باد
حاج بخشی,حاج جوشن خاطر هست؟ شربت و نقل و نباتش حاضر است؟
جسم همرزمم خوراک کوسه گشت کی رود از خاطرم والفجر هشت؟
گوییا دریاچه ی فاو و نمک مهبط دریاییان بود و ملک
یاد کن دزفول و سوسنگرد و شوش کرخه و کارون و اروند و خروش
گفتم از اروند , دل بی تاب شد یاد پیکرهای غرقه آب شد
یاد غواصان دریا دل شدم جزر و مد و قایق و ساحل شدم
کربلای چهار شد دریای رنج مدعایم, یکصد و هفتاد و پنج
یکصد و هفتاد و پنج سرو غرور چنگ دشمن زنده زنده شد به گور
ای شما دریادلان بسته دست ای شما قالوا بلا گوی الست
کاش مادر نآید استقبال تو چون کند آغوش، بسته بال تو
ای زمان و ای زمین و آسمان خون بگریید زین مصیبت زین فغان
حال بگشایید دست بسته اش تا نبیند مادر دلخسته اش
دور بنمایید از دستش طناب می برد شاید ز بابا صبر و تاب
اینک ای غواص خوش نام و مرام ما شدیم غرق گناه و بند دام
ما به دستان شما دل بسته ایم مانده ایم اندر گل و هم خسته ایم
بحر دنیاکرده ما را کیش و مات واندر این گرداب ما را ده نجات
ناجی ما باش شوق ساحلیم غوطه ور اندر هواهای دلیم
با دو دست بسته گیرید دست ما وردتان محشر شود پیوست ما
مهدوی، منصور، ای غواص دل سینه ها بوده ز هجرت مشتعل
آمدی، دیرآمدی هیهات و هات نی پدر هست و نه مادر در حیات
چشمشان در راه گردیده سپید تا که آید استخوانی از شهید
یوسف ما سوی کنعان آمده دردها را جمله درمان آمده

یاد یاران سفر کرده بخیر جسم و جان را در خطر کرده بخیر
یاد سرداران بی سر یاد باد وارثان بدر و خیبر یاد باد
فعلشان در جبهه یک فرهنگ شد مشق هر فرمانده و سرهنگ شد
ای شهیدان از شما شرمنده ایم ما رفیقان ز ره وامانده ایم
خصم تدبیر دگر آهنگ کرد قصد دین و مذهب و فرهنگ کرد
او بتازد بی امان در جنگ نرم ما به دینار و به دنیا گشته گرم
از اصول خویش غافل گشته ایم در فرایض سست و کاهل گشته ایم
اندک اندک کوخهامان کاخ شد نفس سرکش از درون گستاخ شد
زرق و برق شهر چشمان خیره کرد حرص دنیا را به دینم چیره کرد
دام تزویر و ریا افتاده ایم از دو چشم کبریا افتاده ایم
رفت ایمان و زما اخلاص رفت حفظ بیت المال و حق الناس رفت
ما در این وادی بسی حیران شدیم بند مال و بند آب و نان شدیم
ای شهیدان از کرم کاری کنید دوستان مانده را یاری کنید
دست ما گیرید در بیگاه و گاه شمع ما گردید در بیراه و راه
ای شما معنا گر امن یجیب

چشم دارد بر دعایتان «حبیب»

موضوعات: شهدا,شعر,

برچسب ها: یاد شهدا و حجاب ,

[ بازدید : 76 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ چهارشنبه 13 ارديبهشت 1396 ] 20:49 ] [ محمدحسین مشیری ]

[ ]

خوبی هاوبدی های چادر


خوبی هاوبدی های چادر

بدی های چادر:

1-رنگش مشکیه

2-وقتی میشینم کلاس پشت سری بهم میگه نصفش افتاده زمین

3-کشش سرمو به درد میاره

4-سنمو بالاتر می بره

5-دستو پاگیره

6-کیفو باید بذاریم زیر چادر برای در اوردن چیزی کلی مکافات می کشی

7-مدل مقنعمو خراب میکنه و...

حالا خوبی ها:

1-خیالم راحته که حجابم کامله

2-سرکلاس رراحت روی صندلی میشینم و مطمئنم پشت سریم به راحتی نمیتونه بدنمو ببینه

3- با خیال راحت جللوی صد پسر می تونم خم شم و از اب سرد کن آب بخورم بدون اینکه مورد توجه کسی واقع بشم

4-کسی با دید بدن و تیپم بهم نگاه نمیکنه و حتی کسی نمیتونه متوجه شه که چاقم یا لاغر چه برسه به...

5-احساس آرامش دارم

6-مطمئنم خدا ازم راضیه

7-کسی بخاطر ظاهرم منو انتخاب نمیکنه

.8-دیگران برام احترام قائلن و با چادر خیلی محترم ترم نزد پسرا می تونی امتحان کنی.

9-با چادر خانومی تر و دوس داشتنی ترمخیلی از مشکلات چادر ساده با چادرای جدید حل میشه مثل کیف و افتادن روی زمینو و کش و...

موضوعات: حجاب,

برچسب ها: یاد شهدا و حجاب ,

[ بازدید : 69 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ چهارشنبه 13 ارديبهشت 1396 ] 20:43 ] [ محمدحسین مشیری ]

[ ]

حجاب و عفاف

حجاب و عفاف

«حجاب و عفاف»در قاموس بشري ، واژه هاي آشنايي هستند که در گذر زمان از سنت به سوي مدرنيته ، فراز و نشيب هاي زيادي را طي کرده است . در اين ميان مردان و زنان (به خصوص زنان) در مسير تند باد حرکت به سوي مدرنيسم ، در معرض برهنگي فرهنگي و فرهنگ برهنگي قرار گرفتند تا در توسعه سرمايه داري نقش خويش را ايفا کنند .

اما با گذر زمان از هويت و شخصيت و ماهيت خود بيشتر دور شدند ، و در يک حرکت جديد با بازگشت دوباره به سوي منيت خويش و توجه به سرشت و طبيعت و احتياجات حقيقي خودرا ، در ميان معنويت ، هويت خويش را در «عفاف و حجاب» جستجو کردند .

نگاهي به مباني «حجاب و عفاف» که برخاسته از حقايق دين و در افق بالاتر از عالم ماده تدوين و تبيين شده است ، در عصر برهنگي ، تنها پاسخ مثبت و حقيقي به نيازهاي دروني و بازگشت به گرايش هاي فطري جامعه انساني است که سلامت ،امنيت ، معنويت و کمال را در خانواده و اجتماع ميسور مي سازد ؛ و اين انتخاب تنها راه رسيدن به کمال و سعادت الهي است ، مباني و ريشه و راه هاي اين حقيقت را مي توان از بطن قرآن و روايت هاي اصيل اسلامي به دست آورد .

موضوعات: شهدا,حجاب,

برچسب ها: یاد شهدا و حجاب ,

[ بازدید : 73 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ چهارشنبه 13 ارديبهشت 1396 ] 20:36 ] [ محمدحسین مشیری ]

[ ]

وصیت نامه

تصویر مرتبط

موضوعات: شهدا,وصیت نامه,

برچسب ها: وصیت نامه ,

[ بازدید : 90 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ يکشنبه 3 بهمن 1395 ] 18:30 ] [ محمدحسین مشیری ]

[ ]

وصیت نامه

نتیجه تصویری برای وصیت نامه شهدا

موضوعات: شهدا,وصیت نامه,

برچسب ها: وصیت نامه ,

[ بازدید : 77 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ يکشنبه 3 بهمن 1395 ] 18:29 ] [ محمدحسین مشیری ]

[ ]

امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امام علی(ع)

امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امام علی(ع)

چکیده:

«امر به معروف» و «نهی از منکر» دو فریضه بزرگ و دو فرع از فروع ده‌گانه دین مبین اسلام محسوب می‌شوند. گذشته از عنایت خاص قرآن کریم به این موضوع و نیز سیره‌ی نظری و عملی پیامبراکرم(ص) و دیگر اولیای دین، در نگاه امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام امر به معروف و نهی از منکر جایگاه ممتاز و ویژه‌ای دارد. آن حضرت امر به معروف و نهی از منکر را عنایت دین، قوام شریعت و با فضیلت‌ترین اعمال بندگان خدا توصیف می‌نماید که حتی از جهاد در راه خداوند نیز بالاتر است. از دیدگاه آن حضرت این دو فریضه برکات فراوانی در جامعه اسلامی به دنبال دارد و در مقابل ترک آنها مستوجب نزول بلا و خطرات زیادی است. مراتب سه‌گانه امر و نهی(قلبی، لسانی، یدی) خصوصیات آمر و ناهی، رابطه امر به معروف و نهی از منکر با جهاد و اقامه حدود و نیز لزوم نصیحت کردن و نصحیت پذیرفتن، همچنین فضیلت امر و نهی عوام نسبت به خواص، و رعایا نسبت به حکام، از دیگر فرازهای بیانات علوی در تبیین جایگاه و ارزش امر به معروف و نهی از منکر است.

بقیه در ادامه مطلب

موضوعات: امام علی (ع),امربه معروف ,نهی ازمنکر,

برچسب ها: یاد شهدا و حجاب ,

[ بازدید : 116 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]


ادامه مطلب

[ سه شنبه 28 دی 1395 ] 20:49 ] [ محمدحسین مشیری ]

[ ]

شهدا و حجاب

نتیجه تصویری برای وصیت نامه شهدا

موضوعات: شهدا,حجاب,

برچسب ها: به یاد شهدا و حجاب ,

[ بازدید : 131 ] [ امتیاز : 2 ] [ نظر شما :
]

[ شنبه 20 شهريور 1395 ] 22:27 ] [ محمدحسین مشیری ]

[ ]

شعر

نتیجه تصویری برای وصیت نامه شهدا

موضوعات: شعر,آیت الله خمینی (ره),

برچسب ها: بیاد شهدا و حجاب ,

[ بازدید : 93 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ شنبه 20 شهريور 1395 ] 22:23 ] [ محمدحسین مشیری ]

[ ]

وصیت نامه

نتیجه تصویری برای وصیت نامه شهدا

موضوعات: شهدا,وصیت نامه,

برچسب ها: وصیت نامه , به یاد شهدا و حجاب ,

[ بازدید : 104 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ شنبه 20 شهريور 1395 ] 21:59 ] [ محمدحسین مشیری ]

[ ]

وصیت نامه

موضوعات: شهدا,وصیت نامه,حجاب,

برچسب ها: وصیت نامه , بیاد شهدا و حجاب ,

[ بازدید : 1022 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ شنبه 19 تير 1395 ] 13:32 ] [ محمدحسین مشیری ]

[ ]

وصیت نامه

موضوعات: شهدا,حجاب,وصیت نامه,

برچسب ها: وصیت نامه , بیاد شهدا و حجاب ,

[ بازدید : 140 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ شنبه 19 تير 1395 ] 12:37 ] [ محمدحسین مشیری ]

[ ]

وصیت نامه

موضوعات: شهدا,حجاب,وصیت نامه,

برچسب ها: وصیت نامه , بایاد شهدا و حجاب ,

[ بازدید : 110 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ شنبه 19 تير 1395 ] 12:36 ] [ محمدحسین مشیری ]

[ ]

وصیت نامه

موضوعات: شهدا,حجاب,وصیت نامه,

برچسب ها: وصیت نامه , بیاد شهدا و حجاب ,

[ بازدید : 106 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ شنبه 19 تير 1395 ] 12:25 ] [ محمدحسین مشیری ]

[ ]

وصیت نامه

موضوعات: شهدا,وصیت نامه,

برچسب ها: وصیت نامه ,

[ بازدید : 103 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ جمعه 18 تير 1395 ] 20:45 ] [ محمدحسین مشیری ]

[ ]

وصیت نامه

موضوعات: شهدا,وصیت نامه,

برچسب ها: وصیت نامه , بیاد شهدا و حجاب ,

[ بازدید : 112 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ جمعه 18 تير 1395 ] 20:35 ] [ محمدحسین مشیری ]

[ ]

وصیت نامه

موضوعات: شهدا,وصیت نامه,

برچسب ها: بیاد شهدا و حجاب , وصیت نامه ,

[ بازدید : 215 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ جمعه 18 تير 1395 ] 20:23 ] [ محمدحسین مشیری ]

[ ]

وصیت نامه

موضوعات: شهدا,وصیت نامه,

برچسب ها: بیاد شهدا و حجاب , وصیت نامه ,

[ بازدید : 116 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ جمعه 18 تير 1395 ] 20:21 ] [ محمدحسین مشیری ]

[ ]

وصیت نامه

موضوعات: شهدا,وصیت نامه,

برچسب ها: بیاد شهدا و حجاب , وصیت نامه ,

[ بازدید : 400 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ جمعه 18 تير 1395 ] 20:17 ] [ محمدحسین مشیری ]

[ ]

خندۀ غلام ترک

وقایع روز عاشورا بسیار است . در اینجا به ذکر شهادت یک شهید گمنام که در اصل ترک بود اکتفا می کنیم :

امام حسین ( ع ) غلامی داشت که ترک بود . او را با نام اسلم صدا می زدند . از ویژگی های او اینکه قاری قرآن بود و آیات قرآن را با صدای دلنشین می خواند .

اسلم آمادۀ جنگ شد و پس از اجازه گرفتن از امام ( ع ) به سوی میدان رفت و با دشمن جنگید و به قولی هفتاد نفر از دشمن را کشت ، تا آنکه بر اثر ضربات دشمن از پای درآمد و به زمین افتاد .

امام حسین ( ع ) به بالین او آمد و صورت خود را روی صورت خون آلود غلامش نهاد و گریه کرد ، در این هنگام اسلم چشم خود را گشود و یک لحظه سیمای نورانی امام حسین ( ع ) را دید و از خوشحالی خندید و همان دم به شهادت رسید ، زبان حالش این بود : گر دست دهد هزار جانم در پای مبارکت فشانم

موضوعات: امام حسین (ع),

برچسب ها: به یاد شهدا و حجاب ,

[ بازدید : 150 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ جمعه 6 فروردين 1395 ] 20:55 ] [ محمد مهدی مشیری ]

[ ]

شجاعت امام حسین ( ع )

در آن هنگام که سپاه حر با سپاه امام حسین ( ع ) به هم رسیدند و حر با امام ( ع ) به گفتگو پرداخت ، حر به عنوان نصیحت به امام ( ع ) گفت : « من برای خدا تو را در مورد حفظ جانت هشدار می دهم و گواهی می دهم که اگر کار به جنگ بکشد قطعاً کشته خواهی شد . »

امام حسین ( ع ) این پاسخ قاطعانه را که بیانگر شجاعت و صلابت اوست داد و فرمود : « آیا مرا از مرگ می ترسانی ؟ آیا اگر مرا بکشید برای شما مرگ نیست ؟ من همان را می گویم که آن مسلمان اَوسی هنگام حرکت به جبهه گفت . آن هنگام که پسر عمویش او را ترسانید و گفت : « کجا می روی ؟ مرگ در کار است . » و او در پاسخ گفت : « من می روم و مرگ برای جوانمرد ننگ نیست . هنگامی که نیتش حق باشد و در راه اسلام بجنگد و در راه مردان صالح و شایسته جانبازی کند و از هلاک شدگان جدا گشته و با مجرم مخالفت کند . پس در این صورت اگر زنده بمانم پشیمان نیستم و از مردن سرزنشی ندارم . و این ذلت تو را بس که زنده بمانی و ببینی که تو را به خاک می مالند . »

موضوعات: امام حسین (ع),

برچسب ها: به یاد شهدا و حجاب ,

[ بازدید : 152 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ جمعه 6 فروردين 1395 ] 20:49 ] [ محمد مهدی مشیری ]

[ ]

پاسخ کوبندۀ امام حسین ( ع ) به نامۀ معاویه

معاویه در مدینه جاسوسی داشت که حوادث مدینه را با فرستادن نامه برای معاویه ، به او گزارش می داد . در یکی از گزارش ها برای معاویه نوشت : حسین بن علی کنیز خود را آزاد نموده و سپس با او ازدواج نموده است . »

وقتی این خبر به معاویه رسید نامه ای به این مضمون برای امام حسین ( ع ) نوشت :

« به من خبر رسیده که تو با کنیز خود ازدواج کرده ای ، و بجای اینکه با دختری از قبیلۀ بزرگ قریش که همتای تو باشد ازدواج کنی با یک کنیز ازدواج کرده ای ، اگر با دختری از قزیش ازدواج می کردی فرزندی نجیب از تو بوجود می آمد و تو شخصیت خود را حفظ می کردی ، ولی تو نه دربارۀ فرزندت ، نه دربارۀ خودت و نه دربارۀ خانواده‎ات فکر نکردی . آیا این ازدواج از شان تو به دور نیست ؟ »

امام حسین ( ع ) پس از دریافت نامۀ معاویه ، در پاسخ او چنین نوشت :

تو دربارۀ ازدواج من با کنیز آزاد شده ام به من رسید ، این را بدان که هیچکس در شرافت و در نسب به مقام رسول خدا ( ص ) نمی رسد ، من کنیزی داشتم که برای رسیدن به ثواب ، او را آزاد کردم ، سپس بر اساس سنت پیامبر ( ص ) با او ازدواج نمودم و این را نیز بدان که اسلام خرافات جاهلیت را از بین برد و هیچگونه سرزنشی بر مسلمانان روا نیست ، مگر اینکه گناه کنند ، بلکه سرزنش سزاوار کسی است که پیرو برنامه های جاهلیت باشد . »

وقتی که جواب نامۀ امام ( ع ) به معاویه رسید ، آن را خواند و سپس به یزید داد ، یزید آن را خواند و به پدرش گفت : « افتخار حسین بر تو بسیار کوبنده است . »

معاویه گفت : « چنین نیست ولی زبان بنی هاشم تند و تیز است که سنگ کوه را متلاشی می کند و دریا را می شکافد . »

موضوعات: امام حسین (ع),

برچسب ها: به یاد شهدا و حجاب ,

[ بازدید : 149 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ جمعه 6 فروردين 1395 ] 20:41 ] [ محمد مهدی مشیری ]

[ ]

علاقۀ پیامبر ( ص ) به حسین ( ع )

روزی که امام حسین ( ع ) در آغوش گرم پیامبر ( ص ) بود و پیامبر ( ص ) با او بازی مر کرد و او را می خندانید ، عایشه گفت : « ای رسول خدا ! چقدر این کودک را دوست داری و با دیدار او شاد می شوی ؟ »

پیامبر ( ص ) در جواب فرمود : « چرا او را دوست نداشته باشم و با دیدار او شاد نگردم ، با اینکه او میوۀ قلب و نور چشمم است ، ولی امتم او را خواهند کشت . کسیکه بعد از شهادت او مرقدش را زیارت کند ، خداوند ثواب یک حج از حج های مرا برای او می نویسد .»

عایشه گفت : « ثواب یک حج از حج‎های تو ؟! »

پیامبر ( ص ) فرمود : « بلکه ثواب دو حج من . »

عایشه با تعجب بیشتر پرسید : « ثواب دو حج تو ؟! »

پیامبر ( ص ) فرمود : « بلکه ثواب نود حج از حج مرا با ثواب عمره های آنها به زیارت کننده خواهند داد . »

موضوعات: حضرت محمد (ص),امام حسین (ع),

برچسب ها: به یاد شهدا و حجاب ,

[ بازدید : 147 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ جمعه 6 فروردين 1395 ] 20:38 ] [ محمد مهدی مشیری ]

[ ]

شیرین زبانی

امام حسین ( ع ) در دوران کودکی پای منبر رسول خدا ( ص ) می نشست و هرآنچه را که پیامبر ( ص ) می فرمود ، حفظ کرده ، در خانه به مادرش فاطمۀ زهرا ( ع ) باز می گفت .

روزی مادر برای حسین ( ع ) صندلی آورد و حسین ( ع ) را بر آن نشاند و فرمود : « خوب پسر جان ! حالا مثل پدرم موعظه کن . » او هم آ«چه را که رسول خدا ( ص ) در مسجد فرموده بود با همان لحن و حالت بازگو کرد .پ

حضرت فاطمه ( ع ) روزی شیرین زبانی حسین ( ع ) را برای پدرش تعریف کرد و پیامبر ( ص ) را علاقه‎مند ساخت تا صدای حسین ( ع ) را که مانند پدربزرگ سخن می گوید ، بشنود .

پیامبر ( ص ) فرمود : « فکر می کنم با دیدن من خجالت بکشد . »

قرار شد پیامبر ( ص ) در جائی مخفی شود و آن وقت از حسین ( ع ) بخواهند ، مانند پیامبر ( ص ) سخن بگوید و موعظه کند .

پیامبر ( ص ) پشت پرده پنهان شد ، حسین ( ع ) شروع به سخنرانی کرد . اما بر خلاف همیشه دچار لکنت زبان شد . او که متوجه تعجب مادر شده بود ، گفت : « مادر جان ! تعجب نکن . اگر زبان در دهانم خوب نمی چرخد ، علتش اینست که در پشت پرده شخصی پنهان شده که اگر تمام سخنوران عالم جمع شوند ، در پیش او زبانشان بند می آید .»

پیامبر ( ص ) با شنیدن این سخن از پسِ پرده بیرون آمد و حسین ( ع ) را در آغوش گرفت و دستش را زیر چانۀ حسین ( ع ) برد و سه مرتبه بر لبهای فرزند شیرین زبانش بوسه زد و فرمود : « بابا به قربان شیرین زبانیت برود . »

امام حسین ( ع ) در دوران کودکی پای منبر رسول خدا ( ص ) می نشست و هرآنچه را که پیامبر ( ص ) می فرمود ، حفظ کرده ، در خانه به مادرش فاطمۀ زهرا ( ع ) باز می گفت .

روزی مادر برای حسین ( ع ) صندلی آورد و حسین ( ع ) را بر آن نشاند و فرمود : « خوب پسر جان ! حالا مثل پدرم موعظه کن . » او هم آ«چه را که رسول خدا ( ص ) در مسجد فرموده بود با همان لحن و حالت بازگو کرد .

حضرت فاطمه ( ع ) روزی شیرین زبانی حسین ( ع ) را برای پدرش تعریف کرد و پیامبر ( ص ) را علاقه‎مند ساخت تا صدای حسین ( ع ) را که مانند پدربزرگ سخن می گوید ، بشنود .

پیامبر ( ص ) فرمود : « فکر می کنم با دیدن من خجالت بکشد . »

قرار شد پیامبر ( ص ) در جائی مخفی شود و آن وقت از حسین ( ع ) بخواهند ، مانند پیامبر ( ص ) سخن بگوید و موعظه کند .

پیامبر ( ص ) پشت پرده پنهان شد ، حسین ( ع ) شروع به سخنرانی کرد . اما بر خلاف همیشه دچار لکنت زبان شد . او که متوجه تعجب مادر شده بود ، گفت : « مادر جان ! تعجب نکن . اگر زبان در دهانم خوب نمی چرخد ، علتش اینست که در پشت پرده شخصی پنهان شده که اگر تمام سخنوران عالم جمع شوند ، در پیش او زبانشان بند می آید .»

پیامبر ( ص ) با شنیدن این سخن از پسِ پرده بیرون آمد و حسین ( ع ) را در آغوش گرفت و دستش را زیر چانۀ حسین ( ع ) برد و سه مرتبه بر لبهای فرزند شیرین زبانش بوسه زد و فرمود : « بابا به قربان شیرین زبانیت برود . »

موضوعات: حضرت محمد (ص),امام حسین (ع),

برچسب ها: به یاد شهدا و حجاب ,

[ بازدید : 157 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ جمعه 6 فروردين 1395 ] 20:24 ] [ محمد مهدی مشیری ]

[ ]

ساخت وبلاگ تالار ایجاد وبلاگ عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید آنتی ویروس دانلود آهنگ جدید دانلود تک آهنگ انجام پروژه متلب انجام پروژه متلب انجام پروژه های دانشجویی مجله اینترنتی دلنا
بستن تبلیغات [X]